تبليغاتX
آدم برفی

آدم برفی

اگر خودکارت اندازه یک جمله جوهر داشته باشه ٬ برام چی مینویسی

آرامتر بگذر

ای مسافر !  ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی !  آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... 
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟

جملات کوتاه و عاشقانه   :.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای كاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

 معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام....

محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...


نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...

اگه از بوی گلی خوشت نیومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....

میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم ...

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط تربچه   | 

انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت
سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"،
"فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را
برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند
و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین
می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند
وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: "
برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون
 ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر
وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست
دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع
های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به
تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما
اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست
که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم :
ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را
 نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد
زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله
را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین
به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک
تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم
و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی
ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و
بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه
از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده
بودند.. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون
انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا
متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی
ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای
دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که
 عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را
باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره
هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد
توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته
بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است.
تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی
جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی
و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را
از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم
در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور،
 فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز
گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای
مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی
فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در
فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش
بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت
خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را
به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به
 فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به
جهانیان معرفی کند.
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
خاطرات مهندس ایرج حسابی

سال نومبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

ما همسايه خدا بوديم

شايد ديگر مرا نشناسی شايد مرا به ياد نياوری.اما من تو را خوب می شناسم.ما همسايه شما بوديم و تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدشما همسايه ما و همه مان همسايه خدا.


يادم می آيد گاهی وقتها می رفتی و زير بال فرشته ها قايم می شدی.ومنهمه آسمان را دنبالت می گشتمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تو ميخنديدی و من پشت خنده ها پيدات می کردم.
خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی.توی دستت هميشه قاچی از خورشيد بود . نور از لای انگشتهای نازکت می چکيد.راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.
يادت می آيد؟گاهی شيطنت می کرديم و می رفتيم سراغ شيطان.تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد.اما زورش به ما نميرسيد.فقط می گفت:همين که پايتان به زمين برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم.
تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره می پريدی و صبح که می شد در آغوش نور بهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خواب می رفتی.


اما هميشه خواب زمين را می ديدی.آرزويی روياهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنيا بيايی.وهميشه اين را به خدا می گفتی.و آنقدر گفتی و گفتی که خدا به دنيايت آورد.منهم همين کار را کردم.بچه های ديگر هم.ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


تو اسم مرا از ياد بردی و من اسم تو را.ما ديگر نه همسايه هم بوديم و نه همسايه خدا.ما گم شديم و خدا را گم کرديم...
دوست من هم بازی بهشتی !نمی دانی چقدر دلم برايت تنگ شده.هنوز آخرين جمله خدا توی گوشم زنگ می زنگ ميزند:(از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است.اگر گم شدی از اين راه بيا)
بلند شو.از دلت شروع کن.شايد دو باره همديگر را پيدا کرديم.

 
 
 
 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

نامه

بليط ماندن است مانده روي دست هاي من

 

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من ؟

 

رفيق عازم سفر فقط(سلام ) را ببر

 

سفارش مريض حضرت امام را ببر

 

( سلام نسخه ) را ببر ببين دوا نمي دهد؟

 

از او بپرس اين مريض را شفا نمي دهد ؟

 

چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش ؟

 

چقدر بگذرند زائرانت از مقابلش ؟

 

چقدر بادهاي دوري ات مچاله اش کنند

 

و دوستان به روزهاي خوش حواله اش کنند

 

درست بيست سال شد که راه طوس بسته است

 

جوان دل شکسته دل به پابوس بسته است

 

پدر به کربلا و مکه رفته است چند بار

 

و من هنوز در هواي مشهد تو بي قرار

 

مرا طلاي گنبد تو بي قرار مي کند

 

کسي مرا به دوش ابر ها سوار مي کند

 

خيال مي کند که ديدن تو قسمتش شده

 

همين کسي که دارد ا ز خودش فرار مي کند

 

کسي که بيست سال آزگار مشهدي نشد

 

و هرچه شکوه مي کند به روزگار مي کند

 

به بادهاي آشناي شرق بوسه مي دهد

 

به آتش ارادت تو افتخار مي کند

 

به اين اميد ضامن رئوف تا ببيندت

 

هي آهوان بچه دار شکار مي کند

 

هزار تا غروم در مسير ايستاده ام

 

به هر که آمده به پابوس نامه داد

ه ام

من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر

 

که بعد سالها نخوانده اي مرا به اين سفر

 

قطار هاي عازم شمال شرق مي روند

 

دقيقه هاي بي تو مثل باد و برق مي روند

 

بليط ماندن است مانده روي دست هاي من

 

در اين همه مسافر حرم نبود جاي من

 

مهدي فرجي

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

خواندن افكار

برای خواندن افكار چه از طريق چشم چه از طريق راههای دور بايد از علم تله پاتی كمك گرفت. حالا شما چقدر موفق به انجام اين كار ميشويد بستگی زيادی به خود شخص دارد و تمريناتش.
خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com
۱- ريلكس باشيد.
برای ريلكس شدن شما ميتوانيد آرام روی تختتان يا مبل خانه (و يا هر چيز ديگر كه راحت بتوانيد روی آن بنشينيد و يا بخوابيد) كاملا راحت باشيد اگر لباستان شما را اذيت ميكند، اگر زير شما جمع شده و حواس شما را پرت ميكند ميتوانيد آن را در بياريد و يا مشكلش را حل كنيد. موسيقی ميتواند حواس شما را پرت نمايد پس پيشنهاد به پخش موسيقی در هنگام ريلكس شدن نميكنم. (هر چقدر هم آرام باشد، آرامتر از سكوت نيست)
آرام چشمها را بسته و سعی كنيد به چيزی فكر نكنيد. ساده است هر وقت هر موضوع جديدي به ذهن شما آمد، مانند پاككن آن را پاك كنيد. اوايلش سخت است ولی قابل انجام است. زمانی كه توانستيد اين كار را برای چنديدن دقيقه انجام دهيد شما به ريلكس كامل رسيده ايد.

۲- روی فرد مد نظر تمركز كنيد.
در اين زمان شما ميخواهيد يك مساله ای را عنوان يا درخواست كنيد. بايد فقط به آن فرد و خصوصيات مثبتش فكر كنيد. برای مثال چه آدم زيبايی چه آدم خوش صحبتی چه آدم مهربونی و الي آخر. خصوصيات منفی را اصلا داخل نكنيد. فرد مورد نظر با گرفتن امواج مثبت جواب مثبت را به شما ميدهد.

۳- پيام خود را مرور نماييد.
بعد از گرفتن چراغ سبز (شما اين امر را در درون خود حس ميكنيد مانند يك احساس خاص در شكم و يا هر چيز ديگر كه با شرايط قبلی فرق ميكند) پيام خود را پشت سر هم مرور كنيد. برای مثال فلانی داری به چی فكر ميكني؟ آنقدر اين افكار را در ذهن خود مرور كنيد تا پيام شما جواب داده شود. در ذهن خود جواب نقش ميبندد. شما چيزی نميشنويد ولی پيام از طريق دو روح دريافت و ثبت ميشود. فرقی نميكند كه طرف اصلا زبان شما را بفهمد يا نه مثلا يك نفر آلمانی مقابل شما باشد.

۴- پيام دريافت شده را تجزيه و تحليل نماييد.
روی پيام دريافت شده كمی فكر كنيد و دوباره پيام را برای شخص مورد نظر بفرستيد مانند مرحله قبل. آيا شما به اين موضوع فكر ميكنيد؟ و منتظر دريافت جواب باشيد. با گرفتن پيام ميتوانيد مطمئن باشيد كه شما ذهن طرف را خوانده ايد البته شما فكر ميكنيد كه اينكار را كرده ايد. بلكه هر دو با هم از طريق روحتان با هم صحبت كرده ايد.

تا بحال شنيده ايد كه ميگويند:
با افرادی كه مقتدرند (از نظر روحي) چنين نكنيد.!
ميدانيد چرا؟
جواب بسيار ساده است. افرادی كه نميدانند چه ميشود جواب ميدهند ولی افرادی كه ميدانند آنها ذهن شما را كنترل ميكنند و جوابی شايد غلط به شما بدهند. ولی شما ميتوانيد آن را در چهرهشان بخوانيد. يا يك دفعه بی تفاوت ميشوند و يا خشمگين و يا حالتی كه مربوط به خصلتشان است را به خود ميگيرند.

استفاده از منابع درونی بايد در راه صحيح استفاده شود. سعی نكنيد كه نيروهای خود را بيهوده هدر دهيد.

برای كسب نيرويی مضاعف شبها راحت و با ريلكس كامل بخوابيد تا بتوانيد فردا را روشنتر از امروز شروع كنيد.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

خصوصیات دانشجویان کشورها

 ¤¤ بهترين تصاوير زيبا سازي،شکلکهاي ياهو،کد موزيک ¤¤

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

خدايا تو خود ما را عفو فرما

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

و در آن روز از نعمت ها سوال می شود....

 ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید



گر صورت بی
صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید




ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید



آن خانه لطیفست نشان
هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید



یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید




با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید







اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید و[لى] زیاده‏روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى‏دارد اعراف آیه 31



و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مى‏داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر

سوره اسرا آیه 16
.
.
.
..
.
.
.
.
.
..
---------------------------------------------------------

 

و قسمت دوم این داستان





















+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

به باغ همسفران

بهاربيست                   www.bahar-20.com

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
بهاربيست                   www.bahar-20.comصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
 که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش

بهاربيست                   www.bahar-20.com


 من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
 و خاصیت عشق این است
 کسی نیست
 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض
بهاربيست                   www.bahar-20.comزمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق
بهاربيست                   www.bahar-20.comرا
 مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه هایی که تاریک هستند
 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
 و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
 و آن
وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گ
رم
 ترا در سر آغاز یک باغ
خواهم نشانید

 

سهراب سپهريتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.Bahar-20.Com       خدمات وبلاگ نويسان جوان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط تربچه   | 

حسین پناهی

غريب

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
بهاربيست                   www.bahar-20.com
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمن چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

        

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

حسین پناهی

من حسینم ... پناهیم .
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
خو
دمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
،
یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ..

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

اگه بارون

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

اگه بارون اگه آفتاب
اگه بی قرار و بی تاب
اگه آسمون پراز ابر
یا شکوه شب مهتاب
هرچی باشه چهره ی تو
دیدنی تر از یه خوابه
به طراوت مث بارون
به زلالی مث آبه
بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

آخرین حرف من و تو
شاید این ترانه باشه
بغض آسمون پاکت
تو همین دقیقه واشه
رنگ تو رنگ یه واژه
توی پیچ و خم ذهنم
مث نمناکی بارون
یا فقط یه قطره شبنم
میشینه رو گونه ی گل
اشک مهتابی چشمات
میشنوم بغض صدات و
گرچه خاموش شده لبهات
ای تو زنده تا همیشه
ای زلال بی نهایتwww.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM
به وجود مهربونت
من یه عمره کردم عادت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

نمی دانم

 

 

نمی دانم نمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comی دانمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
که بعد از من چه خواهد شد
نمی دانم کدامین کودک عاشق
به روی قبر تنهایم
کند لی لی
کند بازی
بچیند تک گل قبرم
دهد هدیه
به مامانش

نمی دانم نمی دانم
نمی دانم نمی دانم 

نمی دانم که بعد از من
به روی قبر تنهایم
کسی آید
کسی گریدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد
کسی نام مرا داند
کسی از عشق من داند
کسی از عشق من پرسد
کسی داند که من آواره و تنها
به زیر خاک ها خفتم
کسی گوید که ای عاشق
دلت بر قبر تو گرید
نمی دانم نمی دانم
نمی د انم نمی دانم
نمی دانم
فروغ قلب بیمارم
کدامین جا به غمازه هست
نمی دانم دلم را من کجا دادم به دامانش
نمی دانم که در افکار زیبایش
هنوز نام مرا داند
هنوز عشق مرا خواند
نمی دانم که او داند
که من حتی در این برزخ
بدادم دل به چشمانش
نمی دانم
نمی دانم
نمی دانم

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

کودکی ها

r7yp61u9d8mf8anptc1.jpg

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود f6ukhah0e7koj5amhyp.gif

 زنده یاد:  حسین پناهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط تربچه   | 

عشق

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMکنار آشنایی تو آشیانه می کنم
فضای ایانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی ترا بهانه می کنم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


بر گل به اشتیاق تو شبنم گذاشتند
در کوچه های عاشق دل غم گذاشتند
تو مثل یاس پاک و سپید و مقدسی
نام مرا به عشق تو مریم گذاشتند
www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

خواب کودکی

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service 

 درخوابهای کودکی ام 
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط تربچه   | 

بین آدم ها

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها
 میدان کوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چه قدر قحطی رویاست بین آدمها
کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
و حال اینه را هیچ کسی نمی پرسد
همیشه غرق مداراست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلهای سکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها
 میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط تربچه   |